تبلیغات
Notions Of Creation - سرگذشت کریس مک کندلس (Chris McCandless)

هیچ کاری بزرگی نیست مگر ایده ای قبل آن باشد

سرگذشت کریس مک کندلس (Chris McCandless)

نویسنده :Niko Bellic
تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1391-03:15 ب.ظ

در اوریل 1992,کریس مک کندلس,مردی جوان از یک خانواده ثروت مند امریکایی به آلاسکا سفر کرد.
چهار ماه بعد, بدن بیجان وی توسط شکارچی ها پیدا شد.


جان کراکر (jon krakauer) این داستان را مورد بررسی قرار داده است:


وقتی کریس مک کندلس از دانشگاه ایموری (Emory) اتلانتا در ژوئن 1990 فارغ التحصیل شد, نامه ای به خانواده اش ارسال کرد که حاوی نمره های نهایی اش نیز میشد! نامه وی اینگونه پایان می یافت : "سلام مرا به همه برسانید"(Say 'Hi' To Every One For Me)
 بعد از این دیگر هیچ کس خبری از او نشنید . . .
اگر مایلید از سرگذشت جذاب و پر رمز راز وی سر در بیاورید و در نهایت فیلمی از سرگذشت وی را مشاهده کنید, ادامه داستان را از دست ندهید
این داستان انقدر جذاب بود که نظر نویسنده و کوهنورد امریکایی , جان کراکر را به خود جلب کرد و باعث شد وی کتاب In To The Wild را به رشته تحریر در اورد


او پس از اتمام تحصیل به سوی غرب اتلانتا را ترک کرد و یک زندگی جدید برای خودش و با نامی جدید شروع کرد

او خودرو خود را در جنگل کوچکی رها کرد و تمام پولش را سوزاند چرا؟ او در خاطرات روزانه اش نوشته است: من هیچ نیازی به دارایی هایم ندارم
من میتوانم با طبیعت سازش کنم.



در طول دو سال بعد از آن او به قسمت های مختلفی از ایالات متحده و مکزیک سفر کرد .
او آزادی میخواست تا هر جا میخواهد برود, و هر وقت احتیاج داشت فقط برای خودش کار کند
زندگی او ,در نظر خودش بسیار غنی بود: "خدایا, تنها بودن فوق العاده است! از تو ممنونم,ممنونم! "این را در خاطراتش نوشته بود . . .

کریس از زمینه راحت و پر اسایشی بیرون امده بود, پدر او کسب و کاری پر رونق داشت و او خانواده اش را با روشی اینچنینی مدیریت میکرد!. کریس و پدرش هیچ وقت با هم جور نبودند.
وقتی پدر مادرش چندین ماه از او بی خبر ماندند , با پلیس ارتباط برقرار کردند  اما هیچ کاری از دست پلیس بر نمیامد
در جولای 1992 یعنی دو سال پس از اینکه کریس اتلانتا را ترک کرد, مادر او نیمه شب بیدار شد : "من صدای کریس را میشنیدم, او مرا صدا میزند من خواب نمی دیدم, او داشت به من التماس میکرد و میگفت مادر,کمکم کن,کمکم کن. . . " این رامادر کریس میگفت.

گویا تلپاتی بین مادر و فرزند حد و مرز نمیشناسد!
اما این مادر مهربان هیچ وقت نتوانست فرزندش را کمک کند چرا که نمیدانست کجا باید او را پیدا کند

رویای کریس,این فارغ التحصیل رشته انسان شناسی , گذراندن مدتی در الاسکا به دور از این جامعه پست و بی رحم بود و این همان کاری بود که در اوریل 1992 انجام داد.
پس از مدتی در ماه می یعنی چند روز پس از زندگی در طبیعت الاسکا , کریس یک اتوبوس که به عنوان الاچیقی کوچک برای شکارچیان به کار میرفت را پیدا کرد. اوتوبوسی که به سرنوشت اش گره خورد و بعد ها پلاک یاد بود کریس را بر روی بدنه این اتوبوس چسباندند


در این اتوبوس یک تخت خواب و یک اجاق موجود بود


او تصمیم گرفت مدتی در انجا بماند تا ازادی مطلق را تجربه کند او در دفتر خاطراتش مینویسد: خانه من راهی است که از آن میگذرم



به هر حال,حقیقت به زودی رویای او را به هم ریخت
او گرسنه بود و پیدا کردن غذا از طبیعت وحشی کار ساده ای نبود


او اردک,سنجاب,پرنده, و گاهی اوقات گوزن های شمالی را برای خوردن شکار میکرد و به همراه سیب زمینی های وحشی , قارچ های جنگلی
 و تمشک , مصرف میکرد.
او وزن زیادی از دست داده بود.
در سی ام جولای او مینویسد: بسیار ضعیفم. تقصیر دانه های سیب زمینی است, نمیتوانم بایستم پس خطر گرسنگی تهدیدم میکند.
گویا کریس قسمتی از سیب زمینی وحشی را که نباید میخورد,خورده بود.
طیبعت شروع به نشان دادن چهره خشن اش کرده بود . . .
او نمیتوانست برای بدست اوردن غذا از اتوبوس خارج شود و خود در 5 اگوست اعتراف میکند که در طبیعت گیر افتاده است.

  او روز به روز ضعیف و ضعیف تر میشود انقدر که از گرسنگی میمیرد
او در واپسین نوشته اش میگوید: "من زندگی خوبی داشتم و خدایا از تو متشکرم. خدا نگهدار و باشد که خدا گناهانمان را ببخشد"

سپس او در کیسه خواب اش که دیگر برایش نقش کفن را بازی میکرد خزید  و هوشیاری اش را از دست داد.
او احتمالا در هجدهم اگوست جانش را از دست داد.
یکی از کارهایی که در اخرین روز های  هوشیاری اش انجام داد عکسی بود که از خود گرفته بود
با یک دست دفتر روزنگار اش را نگه داشته بود و با دست دیگر خداحافظی میکرد,چهره اش به طرز وحشتناکی لاغر و نحیف بود, اما لبخندی جانبخش بر روی لبانش جاری بود و گویا با چشمانش میگفت: من در ارامش ام . . .


و این بود سرگذشت مردی که توانست هر چند برای مدتی کم ازادانه زندگی کند و در ارامش بمیرد.

این سرگذشت انقدر زیبا بود که نظر فیلم نامه نویس معروف شان پن را به خود جذب کرد و باعث شد که از جان کراکر خواهش کند در نوشتن فیلم نامه او را یاری کند.
در این فیلم امیل هیرچ نقش کریس را بازی کرده است.

و حاصل فیلمی شد به نام In To The Wild که نظر منتقدان داخلی را نیز به خود جلب کرده است.


این فیلم به خوبی انزجار کریس مک کندلس از جامعه بیمارمان را به تصویر میکشد و تصویری بسیار زیبا از تنهایی دلپذیری که او تجربه کرده بود ارائه میدهد. جمله :ببین چه قدر تنهاست! صحه خوبی است بر این ادعا که در ماهنامه سینما و فرهنگ  چاپ شده است.
دانشگاه ایموری نیز گویا با افتخار سرگذشت وی را در مجله اش چاپ میکند .

در ایـــــــــــــــن لینک میتوانید تصاویری حقیقی از سرگذشت وی ببینید و با گشت و گذار در سایت, اطلاعات بیشتری درباره زندگی او بدست اورید.

فیلم In To The Wild 2007 نیز به صورت تورنت از ایــــــــــــــــنجا قابل دریافت است.

در نهایت خواهشمندم نظراتتان را از ما دریغ نکنید و در صورت بروز مشکل در مشاهده تصاویر و دریافت فایل ها حتما با ما ارتباط برقرار کنید.






دنبالک ها: سایت رسمی مربوط به کریس مک کندلس  ویکی پدیا و سرگذشت کریس  کریس,سوژه سینما 

BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:36 ق.ظ
I have been browsing online more than 2 hours today, yet I never found
any interesting article like yours. It's pretty worth enough for me.

In my view, if all website owners and bloggers made good content as you did, the
web will be much more useful than ever before.
mohammad
دوشنبه 4 شهریور 1392 03:59 ب.ظ
خیلی فیلمش خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر